يه خانمي ادعاي پيغمبري كرد.بهش گفتند پيامبر فرموده :”لا نبي بعدي”. اون خانمه گفت:”پيامبر فرموده لا نبي بعدي لا نبيه بعدي نفرموده است.
حالا حكايت بهاييها همينه .يكي از بزرگترين سايتهاي بهايي در بارهي بحث خاتم بودن حضرت مصطفي مينگارد(بخشهاي زايد و تكراري بيش از حدي كه در متن بود را حذف كردم);
“در قرآن مجید، رسول و نبی، دو واژه برای واسطه های فیض الهی بکار رفته شده است که در یک مقام و رتبه نیستند، چنانچه، ملا عبدالله معروف در مقدمه حاشیه خود بر منطق تفتازانی به این قضیه تصریح کرده می گوید ” ان الرسول من ارسل الیه دین و کتاب، یعنی رسول کسی است که دارای شریعت مستقله و کتاب تازه باشد بخلاف نبی که مقام ترویج و تبیین دارد”، که ” کلمه نبی در 75 موضع و کلمه رسول 331 مرتبه در قرآن مجید بکار رفته است “
اصلا چنين نيست هر رسولي نبي هست ولي هر نبياي رسول نيست.در آيهي 30 سورهي مريم از حضرت عيسي (ع)و همچنين در آيهِ (41) سورهي مريم از ابراهيم(ع) به عنوان نبي ياد شده است.
. شیخ صدوق ره، از اعظم علمای شیعه، در کتاب کمال الدین از کتب معتبره شیعه (چاپ اسلامیه طهران، صفحه 105 جلد اول) می فرمایند: ” رسولان الهی که قبل از حضرت رسول (ص) برسالت مبعوث شدند به اوصیاء و جانشینان آنها نبی گفته میشد مثلا حضرت آدم که رسول الهی بود وصی و جانشین او هبة الله شیث بود که نبی بود و باو می گوییم شیث نبی و همچنین حضرت نوح رسول الهی بود و جانشین او سام بود که نبی بود. و بر همین قیاس اوصیاء حضرت ابراهیم ،موسی ،عیسی و داود (ع) که بترتیب عبارتند از اسحق و یوشع و شمعون صفا و حضرت سلیمان علیهم السلام، همه این اوصیاء نبی بودند و به آنها می گوئیم اسحق نبی، سلیمان نبی و … و لکن اوصیاء حضرت رسول پیغمبر بزرگوار ما نبی نیستند و به آنها نمی گوئیم علی بن ابیطالب نبی و حسن نبی و حسین نبی و …چونکه پس از ظهور حضرت رسول استعمال کلمه نبی درباره اوصیاء آنحضرت از بین رفت زیرا حضرت رسول خاتم انبیاء بود و بر همه رسولان قبل از خود افضلیت داشت و لهذا اوصیاء او هم نسبت به گذشتگان افضلیت داشتند و از این جهت به اوصیای رسول الله نبی اطلاق نمی شود بلکه وصی و امام گفته می شود…انتهی”.
در اينباره متني كه در پاسخ به پاراگراف قبل گفتيم راكافي ميدانم.
نويسنده در و پاراگراف بعدي نظر دو نفر را مياورد كه تقريبا با پاراگراف بالا يكي هستند بنابراين من حذفش كردم كه يمي از اين دو حاجي كريم خان يكي از علماي شيخيه و ديگري دكتر(حالا اين بماند) رياض قديمي كه بهايي بود را مياورد.
همچنین، در قرآن کریم، ذکر خاتم النبیین، فقط و فقط در آیه 40 سوره احزاب می باشد، که عموم مسلمین در این مقطع زمانی بر آنند که، عبارت خاتم النبیین به معنای آخرین فرستاده خداست،(خيلي عجيب است كه چنين مسئلهي مهمي فقط يك بار بيا شده است.) و رابطه خدا با بشر منقطع و باب وحی الهی مسدود میباشد آیه 40 سوره احزاب چنین می باشد: ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین و کان الله بکل شئی علیما، یعنی محمد (ص) پدر هیچیک از مردان شما نیست ( پس زن زید زن فرزندش نبود و پس از طلاق میتوانست او را بگیرد) لیکن او رسول خدا و خاتم انبیاءست و خدا همیشه بر امور عالم آگاهست.
نويسنده در بالا ميخواهد ثابت كند رسول و نبي با هم فرق ميكنند سپس در پايين آيهاي را مياورد كه در آن از پيامبر به عنوان نبي نام برد شده است.در واقع خودش حرف خودش را در يك مقاله رد ميكند.
همانطور که خوانندگان گرامی مستحضرند، سوره احزاب هنگامی نازل شد که حضرت رسول (ص) با زینب همسر پیشین زید (پسر خوانده حضرت محمد (ص)) ازدواج کرد، چنانچه آیات 20 – 40 این سوره عبارت از شرح و وصف زندگی زید و ازدواج او با زینب می باشد. شأن نزول این سوره، به دلیل کنایه و گفتار های زشت و ناپسند دشمنان و کفار بود، که چگونه پیامبر خدا با زن پسر خود ازدواج کرده است (زیرا که طبق عادات و رسوم اعراب در آن زمان، پسر خوانده مثل پسر اصلی بود) و علت نزول آیه فوق، اعلام نسخ یک سنت کهن می باشد که من بعد پسر خوانده مثل پسر خونی نیست و زید بجای آنکه زید بن محمد خوانده شود، زید بن حارثه خوانده شد.
باری، شواهد مستدل و قاطعی وجود دارد که کلمه خاتم برای مسلمین اولیه به معنای آخرین و نهایی نبوده است و خاتمیت رسالت حضرت محمد (ص) در ایام اولیه اسلام پذیرفته نشده بود، و از جمله معانی که مسلمین صدر اسلام برای خاتم النبیین ذکر کرده اند می توان به بهترین انبیاء، زینت یا انگشتر انبیاء، و موید یا مصدق انبیاء اشاره کرد.
سه تن از بزرگان اسلام به نامهای، علامه شوکانی، از جمله محدثین و حافظین قرآن مجید در تفسیر خود به نام فتح القدیر و همچنین عالم نحوی مشهور کوفی، الثعلب (ابو العباس احمد بن یحیی شیبانی، کتاب فصیح اللغة)، و ابوریاش القیسی در تفسیر خود در خصوص هاشمیه الکمیت، در تفاسیر خود بیان کرده اند که خاتم الانبیاء (به کسر تاء) به معنای کسی است که انبیاء را ختم نموده و خاتم الانبیاء (به فتح تاء) به معنای “جمال انبیاء” یا “بهترین آنها” و یا به معنای زینت و یا انگشتری می باشد که سلسله نبوت بوجود آن حضرت زینت یافته است. از سوی دیگر، در مواهب علیه کمال الدین حسین کاشفی در تفسیر خاتم النبیین از کتاب عیون الاجوبه نقل می نماید که امام سطوعی در کتاب مزبور نوشت که صحت هر کتابی به مهر اوست، حق سبحانه پیغمبر را مهر گفت تا دانند که تصحیح دعوی محبت الهی جز به متابعت حضرت رسالت پناهی نتوان کرد.
خاتم به معناي انگشتر و همچنين تمام كننده است اما از كجا معلوم كه اي آيه ايهام نداشته باشد.همچنين اگر اين آيه دليل خاتم بودن پيامبر باشد آيهي 85 آل عمران (و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل عنه و هو فی الآخره من الخاسرین) یعنی (هر کس غیر از اسلام دینی انتخاب میکند، از او پذیرفته نمیشود، و او در آخرت از زیانکاران است.) و همچنين آيات 19،80 و 83 آل عمران و همچنين 208 بقره و حديث لا نبي بعدي كه در بالا راجع به آن صحبت كرديم و اينكه در كتابهاي قبلي (خارج از تحريفهاي موجود ) از پيامبر بزرگ بعدي سخن رانده شده است كه در قرآن چنين نيست آيا همهي اينها دليل نيست كه محمد (ص) آحرين فرستادهي خداست.